نمیدونم، اما اینو می دونم که وقتی خیالت باهامه همه آهنگ ها رنگ تو رو دارند، همه شعرها برای تو گفته شدن، همه چی با تو قشنگه، هر ظرافت ها آدمو یاد تو میندازه، اصلا یه چیز دیگه ای هستی خانم جان!!!
برچسبها: عاشقانه های یک مرد, یک زن
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر ۱۳۹۶ساعت 17:5  توسط من |

با اینکه با نوعی عجله تمومش کردی اما صدات زنده ام کرد، ممنون از لطف شما!!!
و بعدش اینو گوش دادم:
عشق..زخم عمیقی که هرگز خوب نمیشه عشقیعنی تمومه زندگیت تو آتیشه عشقاشکی که داره بی اراده میریزه عشقباغی که دیگه تا گلوت تو پاییزه عشقزندگی 11- جلسه نابهنگام عشق جان...
تو این چند سال، لحظات با تو بودن انقدر کم و محدود بوده که فکر دیدنت برام دیوانه کننده شده، میدونی چیه هیچ وقت دیگه ای، هیچ کس دیگه ای، هیچ موضوع دیگه ای باعث نشده انقدر دست و پامو گم کنم!!!
ازت ممنونم که اجازه دادی روی ماهتو ببینم اما حوا 11- جلسه نابهنگام عشق جان...
داشتم زمین و زمان رو به هم می دوختم که همه کارها به موقع انجام بشه و ساعت 13:30 اونجا باشم، اما جلسه نابهنگام ناکامم کرد! یه حسرت دیگه هم داشتم، اون موقعی که 5 تا آپارتمان روی هم همون اطراف داشتیم تو رو نداشتم، حالا که این فرصت پیش خواهد 11- جلسه نابهنگام عشق جان...